سرک بامیان کابل که ازطریق دره غوربند ولایت پروان عبورمی کند دراین روزها تحت کارمی باشد که گفته می شود تا سه سال دیگرقیرریزی می شود.
ازاین جاده خامه همیشه موترهای سنگین بارکه حتی تا ولایات هرات وغورمی رسد ، موترهای ذغال بار، ودراین روزها موترهای کچالوی بامیان ، رفت آمد می کنند.
ازاین جاده خامه همیشه موترهای سنگین بارکه حتی تا ولایات هرات وغورمی رسد ، موترهای ذغال بار، ودراین روزها موترهای کچالوی بامیان ، رفت آمد می کنند.
ازطرف دیگرمردم شیخ علی (دهاقین) که زمین های شان را آبیاری می کنند ،آب های زمین شان را بالای سرک راهنمایی می کنند .
موتروانانی که همیشه سنگ ذغال را ازدره شکاری می آورند وبه کابل وسایرجا های دیگر می برند اززور موترهای کرده بالاتربارمی زنند.
چند روزپیش بوسیله موتورسایکل طرف شیخ علی رفتم ، درمسیرراه ازموترهای ذغال بارپیش می شدم که موترهای بیچاره ناله کنان اززیربارهای سنگینی که درپشت داشتند راه می رفتند که آدم پیاده نسبت به آنان تیزترراه می رفت.
رسیدم به کوتل شیبردیدم که یک موترده سلند که باردوموترکامازرا تا آنجا رسانده بود دریکی ازکانرها به پهلوی راست خوابیده ونفس راحت می کشد.
هرطرف موتررا تماشا کردم که چشمم به یک نفرافتاد که رنگش همانند ذغال سیاه شده بود ودربین بوری های ذغال ازسردی پناه برده بود.
نزدیک رفتم ازاوپرسیدم چه شده خلیفه خیریت است؟
گفت :«ولا امیجه آمدیم یک طرف سرک کمی چقوربود موتریک وزنه شد خوابید،حالا کلینررفته تا یگان جرسقیل بیاره ت ای موتره بالاکنیم وببریم پیش مستری.»
ازاین جا بازهم سواربه موتورشدم رفتم دریک درمسیرراه ازموترهای ذغال بارپیش می شوم وقتی درنزدیک شان می رسم می ترسم که مبادا همین جا چپشه نشود که مرازیرخود کند.
بالا خره رسیدم به منطقه ( زیردیکتوردلاور) که یک ازحومه های شیخعلی است.
ازدوردیدم یک بادی کامازدیده می شود وبا پهلوی چپ خوابیده و کابین وفریم کامازبا تایرها رفته بادی را با ذغالش به جا مانده است.
رفتم ایستاد شدم دیدم که واقعا فقط همان بادی مانده با ذغالش دیگرهمه چیزاززیر بارفرارکرده ورفته پشت کارش گفت وای به حال تو بادی کارمازکه بوری های ذغال دراین حالت هم ماندن والایت نیست.
یک ازباشندگان محل که درنزدیک این بادی موتردربالای زمینش لوبیا چینی می کرد گفت که موتروانان نا انصاف ازبس که بالای این موترها زیاد بارمی کنه این موترهای بیچاره مجبوراست همین روزها را تحمل کند .
آن دهقان باخنده گفت: ایره میگه پشتک دادن ازکاروفراربه سوی آسودگی. موترکامازازبس که خسته شده بادی را باذغالش ایلاکرده وخود فرارکرده است.
راستی هم !
موترهای ذغال بارکه روزانه ده ها عراده ازآن مسیرمی گذرد بی رحمانه بارمی کنند که هم موتررا خراب می کنند وهم سرک را .
مطلب جالب وخنده داراست لطفا تصاویرهم نشرکنید
ReplyDeleteو وبلاگ شما دیردیرآبدیت می شود چرا؟
جاهد ازکابل
سلام دوست من. خوبی؟ هر بار که نوشته جدیدت را می خوانم زوق زده می شوم. ادامه بده که جالب شده رایی است.
ReplyDeleteدر ضمن برو در قصمت تنظیمات. قسمتی نظرخواهی را بگذار که همه بتوانند نظر بنویسند.
حسن جان خیلی عالی و جذاب بود اگر عکس از کاماز ها و پیشرفت سرک می گذاشتی بهتر بود.
ReplyDeleteیک سرک و اینهمه مصیبت .........
ReplyDelete